تبليغاتX
UNTOLD TALE

UNTOLD TALE

UNTOLD TALE

mahie ghermez o ghahve i

ماهی ها به دو دسته تقسیم می شن.

ماهی های قرمز...ماهی های قهواه ای.

ماهی های قرمز بی ادب و بی هویت ان.سعی می کنن که ماهی های قهوه ای را مسخره کنن.

ماهی های قهوه ای مودب ان حرف های خوب می زنن و دل کسی را با حرفاشون نمی شکونن.

ماهی های قهوه ای حقیقتا برای همیشه دلپذیر هستن.

اما ماهی های قرمز اصلا دلپذیر نیستن و خیلی ها خصوصا ماهی های قهوه ای از دستشون ناراحت ان.


این مطلب را برای کودکان نوشتم.برای کودکان و آن هایی که هنوز در تلاش کودک بودن هستند.هیچ نتیجه گیری ای هم نمی کنم چون همه چیز را به ساده ترین شکل توضیح دادم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:39  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

بچه ی شاد از محمد حسین توکلی

زمستونا که هوا سرده و من خیلی دوست دارم،

می تونم پالتو بپوشم،دستمو بکنم تو جیبم و قدم بزنم.

منظورم اینه که یه جورایی می شه از سرما فرار کرد،

تابستونا که گرمه و من دوست ندارم،

می تونم آستین کوتاه بپوشم و شلوارک پام کنم و قدم بزنم،

بعضی وقتا انقدر گردم می شه که آدم نمی تونه از گرما فرار کنه،
شما به من حق می دید که کم کردن لباس هام رو تا همین اندازه ادامه بدم...نه بیشتر....درسته؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:55  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

paul gachet

دکتر paul gachet محتملا یکی از سحر آمیز ترین شخصیت ها در تاریخ امپرسیونیسم است.او متخصص در درمان بیماری به روش هومو پتی(1) بود و جدا از آن روانپزشک وحکاک نیز بود.gatchet که ییرو چارلز داروین بود،به عنوان سوسیالیتی بسیار مفید و بخشنده و حامی برای هنرمندانی که با او در ارتباط بودند شناخته می شد.

به عنوان دانش آموزی جوان او بیشتر در میخانه ی martyrs دیده می شد.اما بعد از اتمام تحصیلات پزشکی اش در montpellier پاتوق خودش را به کافه ی guerbois تغییر داد.خانه ای در auvers-sur-oise خرید و استودیو اش را در آنجا بنیان کرد تا بتواند کارهای چاپ خود را با خیال راحت انجام بدهد.از اولین رابطه های او می توان به ارتباطش با charles meryon،honore daumier و Rudolf bresdin اشاره کرد که تاثیر زیادی بر او گذاشتند.

او کارهایش را با نام paul van ryssel امضا می کرد که مشتق شده از نام خانوادگی بومی اش در دهکده ای واقع در لیل بود.

در استودیو اش عده ای از امپرسیونیست ها مشغول به کار چاپ شدندcezanne در آنجا پرتره ی  guilaumin را حکاکی کرد به علاوه نقاشی ای که در آن گل هایی به زیبایی در گلدان هایی دلفتی(2) توسط همسر دکتر برای او مرتب شده بودند.در سال 1890 گچت به توصیه ی پپیسارو ارتباطی را با vincent van gogh برقرار کرد.(که این پرتره از آن زمان به جا مانده)

و سر انجام در auvres بود که خودکشی کرد.

کلکسیون بزرگ گچت از نقاشی هایی که جزو پیکر های اصلی جنیش هستند هم اکنون در موزه ی d`orsay نگهداری میشود.


1. معالجه امراض بوسيله تجويزدارويي كه دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد.

2.delft نام شهری در هلند است که ظروف سفالنیش به طور مرسوم با رنگ آبی و سفید براق تزیین می شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:57  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

مردی از خانه می رود....

minime1

گاهی اوقات شخصی از خانه ای می رود.

گاهی اوقات شخصی از خانه ی خودش می رود.

کسی او را بیرون نمی کند.

ولی او بیرون می رود.

چرا که دوست ندارد بیش از این سرزنش شود.

دوست دارد کشف کند.

و کسانی را که می خواهد دوست بدارد.

گاهی در خانه خوشحالید.

و گاهی زمان آن است که از خانه بگریزید...

این مرد می رود.

می رود...

می رود...

می رود...

ای کاش پیش من می آمد تا لحظاتی را به صحبت بگذرانیم.

به صحبت های دلپذیر...

_______________________________________________________________________________________________

minime 2

مردی از خونه فرار کرده....

زنش باهاش خدافظی می کنه....

همه می دونن زنش تا صبح گریه می کنه....البته همه می دونن هنوز عصره...

پس زن شامشو بخوره تا صبح گریه می کنه.....

_______________________________________________________________________________________________

این دو مینیمال برای همین تصویره............و با دوفضای متفاوت...

هر شخصی که تصویر را می بینه(مرد و زنش) می تونه به نوبه ی خودش چیزی به اینا اضافه یا کم کنه یا چیزی کاملا جدید بنویسه...من خیلی دوست دارم داستان ها یا شعرهای شما راجع به این آقا که اسمش Alberti kubelik(با rafael kubelik آهنگساز سوییسی اشتباه نشه!)هست رو بخونم....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راجع به تصویر هم باید بگم که این کار قسمتی از کار منه....کل کار در اینجا بدن آقا حذف شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

من بازی را دوست دارم.و بازی وبلاگی را زیاد تجربه نکردم ولی باید اون هم دوست داشته باشم.چون خود کاسنی بهم گفت که به بازی دعوتم شرکت می کنم و از کاسنی هم ممنونم.

یک سری از افرادی که داخل پیوند هام هستن را از نزدیک می شناسم.و یک سری ها دوستان وبلاگی ان.همشون را به نوعی دوست دارم والا تو لیست نبودن!

360 و من:من در یاهو 360

UIC:علی هاشمی شهرکی دید من را نسبت به طراحی عوض کرد،حرف زدن باهاش را دوست دارم و استاد خیلی خوبیه...

چرندگوی بزرگ:یکی از اولین هایی که وبلاگش را کشف کردم.نوشته های وبلاگش با شخصیت اصلی اش یک عالمه متفاوت اه.

صدرا بنی اسدی:پسر خوبی اه که شیطان ها را خیلی دوست داره.

ماندا(چشمان کاملا بسته):ماندا هم جزو اولین هاست که من یک مدتی ماندانا صداش می کردم.

لیدا معتمد:کارای تصویرسازیشو دوست دارم و اخلاقش هم بسیار خوبه.

آرتمیس(من هستم همین):آرتمیس حبیبی که سر این که فقط اسمش را گذاشتم شاکی شد.

street-spirit(فرناز):دختر خوبی اه که عشق سلینجره و...

الهام-سایه:داره برای کنکور می خونه و زیاد خبری ازش نیست.

عباس زاهدی:خانه کاریکاتور که می رم حتما باید ببینمش.سرعت عجیبی در کتاب خوندن داره!!!!!

گیتی خانم(یه شب ماه می آد):معلوم نیست کجاست!

مجتبی ذوقی(کلیله و دمنه):دو بار از نزدیک دیدمش.هر دوبار در پارک هنرمندان در حالی که یکی از اون پیرهن های عجیب غریبم تنم بوده!

سمانه خانم(پاواروتی):به نظر استعداد خوبی در زمینه ی گرافیک داره.امیدوارم پر کار هم باشه...

سعید بهداد(چاردیواری):سبک کاریش را دوست دارم و یک کاریکاتوریست اصفهانی واقعی اه.وقتی همشهری جوان را باز می کنی باید اون اول کارش را ببینی.

آقا هیراد(یکی از صاحابای کافه نادری!):فکر کنم کافه را بسته....یا شاید هم بازه ولی من خیلی وقته کافه اش نرفتم.

سپیده خانم(ترانه ای که هرگز سروده نشد):رت بانلر و هولدن کالفیلد...و Mandy`s Friend....

بهزاد ریاضی مالچیک خیلی خوب!:روسی را خیلی خوب حرف می زنه و اسکازال هاشو بهتر از هر کس دیگه ای می گه!

زن قد بلند:یک بار یک دفترچه طراحی درست کرده بود که به خاطر حملش از کت و کول افتاده بود!

انیمیشن امروز(مهبد بذر افشان نازنین):کار مهبد خیلی درسته.....و وب سایتش برای من خیلی دلپذیره....من هنوز دمه پیتزا فروشی کلبه منتظرم!

استاد فائز علیدوستی(official website):تا ما اومدیم استاد فائز رفت کانادا!

استاد فائز علیدوستی(وبلاگ):وبلاگش هم خیلی انرژی داره!

امیررضا خورد آزاد:معلومه که یک دادا ی واقعیه.....مثل اینکه خیلی هم دوست داره من برم سربازی...

شاهین کلانتری:پرکار بودنش حسن اشه......

وب سایت فارسی ایران کارتون:کاسنی و مسعود شجایی طباطبایی....سایت بروز و به موقعی اه!

نسترن خانم(انار نقره ای):نقاشی ها و تصویر سازی های ایرانیش واقعا خوبه....بقیه ی کارهاش هم همچنین.و من هنرجوش به حساب می آم!

محمود مختاری:تصویرگر قابلی اه و پرکار.ایده هاش و کاراکترهاش هم حسابی بامزه ان!

ralph steadman:قلمش قوی اه......کارش هم واقعا کاره!

ronald searle:یکی از آرزوهامه که روزی کارامو ببرم بهش نشون بدم...کاراکتراش همونایی اه که من می خوام......

جا داره اینجا از چندین نفر که اسمشون نیست عذر خواهی کنم.باید به زودی لیست پیوندهام را به روز کنم و همه ی اونهایی که تو لیست نیستن و با هم در ارتباطیم به زودی وارد لیست می شن.

به قول یکی از دوستان:

LOVE YOU ALL.......................!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:15  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

sarbazi حسين توكلي

این سرباز دیگه بیچاره نیست...درسته آرزو داشته که توی یک کالج بلوک شرقی مدتی تحصیل کنه...

در حالی که نمی دونه بلوک شرق چه خبره!

درسته مدتهاست هوس این را داره که بشینه فقط برای خودش طراحی کنه و اتود بزنه...و هیچ کس نتونه این کارشو متوقف کنه.....

درسته که زمین و زمان به خاطر فرار کردنش از کنکور دادن می خوان حالشو بگیرن!

ولی میدونه که هر چزی توی زندگی اش یک اتفاقه...سربازی رفتن و دانشگاه رفتن هر دوش اتفاقه و اتفاق هم می تونه چیز خوبی باشه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این سرباز یکی از بچه هایی اه که چند وقت دیگه اگر که رفتم سربازی ممکنه باهاش آشنا بشم.

البته هر جور هست سعی می کنم نرم ولی اگر هم رفتم می دونم که یک اتفاقه!

حالا اگر تصور کنید که این سرباز دوستم نباشه و خود من باشم-بدون هیچ شباهتی!- دارم به چی(شاید روی زمین)نگاه می کنم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:38  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

ایران کارتون:
گالری هفت ثمر اقدام به برپایی نمایشگاهی از آثار تصویرسازی استاد کامبیز درم بخش نموده است.
آثار ارائه شده در این نمایشگاه در ابعاد بزرگ بر روی بوم و با تکنیک اکریلیک اجرا شده است.
علاقمندان جهت بازدید از این نمایشگاه می توانند از از 28 اردیبهشت الی 8 خرداد 1387 از ساعت 16 الی 20 به نشانی: خ مطهری، خ کوه نور، کوی پنجم، شماره 25 مراجعه نمایند.
گفتنی است مراسم افتتاحیه روز جمعه 27 اردیبهشت سال جاری از ساعت 16 الی 20 در مکان یاد شده برگزار می گردد.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط حسین(الیاس) توکلی  | 

بعضی از کارهای نمایشگاه خیلی اتفاقی جزو کارهای نمایشگاه شدند.یک سری از آن ها را از قبل اماده داشتم و یک سری را از بین ایده های از قبل آماده ام محیا کردم.اما بعضی از آن ها شب ها یا مواقع عجیبی به ذهنم می رسیدند.این مرغه هم از اون ایده های عجیب غریبی اه که خیلی "عجیب غریب تر" به ذهنم آمد.

من به ابن جمله ی استاد کامبیز درم بخش اعتقاد دارم که بعضی از سوژه ها از بین خط خطی ها بیرون می آیند.

مرغ اثر محمد حسين توكلي

حلزون از محمد حسين حسين توكلي

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:48  توسط حسین(الیاس) توکلی  |