تبليغاتX
UNTOLD TALE
اين يكي از كاراي جديدمه....يه جورايي سعي كردم از اون خط هاي تيز فرار كنم....دارم يه مقدار رو طراحي هام حساس مي شم....البته توي اين كار دنباي يه فضاي رمانتيك گونه بودم....

يه چيزي شبيه به كلاغ...كار حسين توكلي...

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 و ساعت 21:46 |
کتاب ناتور دشت رو دوست دارم.........البته با دلایلی خیلی خاص...می خوام اگه بشه یه مقدار راجع بهش صحبت کنیم...دیوید چاپمن(قاتل جان لنون) یه جور برداشت کرد از این داستان...آرتور مک براید(نمی دونم کیه!) یه جور دیگه...من هم یه جور....تو هم یه جور...

............................................................................................................................

If you really want to hear about it, the first thing you'll probably want to know is where I was born, an what my lousy childhood was like, and how my parents were occupied and all before they had me, and all that David Copperfield kind of crap, but I don't feel like going into it, if you want to know the truth. In the first place, that stuff bores me, and in the second place, my parents would have about two hemorrhages apiece if I told anything pretty personal about them. They're quite touchy about anything like that, especially my father

 

«اگه جدن می‌خوای درباره‌ش بشنوی، لابد اولین چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا به دنیا اومده‌م و بچگی گَندَم چه‌جوری بوده و پدرمادرم قبل از به‌دنیا اومدنم چی‌کار می‌کرده‌ن و از این‌جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛ اما من اصلن حال و حوصله‌ی تعریف این چیزها رو ندارم. اولن که این حرفا خسته‌م می‌کنه، ثانین هم اگه یه چیز کاملن خصوصی درباره‌ی پدر مادرم بگم هر دوشون خونروش دو قبضه می‌گیرن. هر دوشون سر این چیزها حسابی حساسن. مخصوصن پدرم.»*

-------------------------------------------------------------------------------------

*زحمت ترجمه رو محمد نجفی کشیده...یه ترجمه ی دیگه ام ازش چاپ شده...من اون ترجمه رو نخوندم.بعضی ها می گن این خوبه بعضی ها هم میگن اون....


 

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 16:0 |

shel silverstein

Reflection 
 
`
Each time I see the Upside-Down Man
Standing in the water
I look at him and start to laugh
Although I shouldn't oughtter
For maybe in another world
Another time
Another town
Maybe HE is right side up
And I am upside down

هر موقع اون آدمی رو میبینم که

وارونه توی آب ایستاده

بهش نگاه می کنم و شروع می کنم به خندیدن

گرچه می دونم نباید اینکارو بکنم

برای این که  شاید توی یه دنیای دیگه

یه زمان دیگه

یه شهر دیگه

شاید اون درست ایستاده و

منم که وارونه ام.

...........................

این یکی از شعرهای محبوبمه...واقعا اگه یه خرده دقیق بشید می فهمید که خیلی چیزا رو شل عزیز می گه.......مشکلم هم رفع شد...

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 23:6 |
خب....من اینجام....

این پست را می ذارم تا اطلاع بدم یه مشکلی پیش اومده و دیر به دیر می آم نت...

حالا هم توی یه کافی نت تو هفت تیرم...و به صاحب اینجا گفتم که سر نیم ساعت خبرم کنه...

پولمو لازم دارم...شاید کارای لوییس آرمسترانگ رو برم بگیرم....نمی دونم...

یه عکس از ارنست همینگوی می ذارم فعلا...دلیلش رو هم مرتبط می کنم به این که این روزا دارم وداع با اسلحه رو می خونم...

این هم از  "پاپا" جان خودمون....

---------------------------------------------------------------------------

عکس برای حدود سال ۱۹۰۰ اه.

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 16:11 |