تبليغاتX
UNTOLD TALE

مردی از خانه می رود....

minime1

گاهی اوقات شخصی از خانه ای می رود.

گاهی اوقات شخصی از خانه ی خودش می رود.

کسی او را بیرون نمی کند.

ولی او بیرون می رود.

چرا که دوست ندارد بیش از این سرزنش شود.

دوست دارد کشف کند.

و کسانی را که می خواهد دوست بدارد.

گاهی در خانه خوشحالید.

و گاهی زمان آن است که از خانه بگریزید...

این مرد می رود.

می رود...

می رود...

می رود...

ای کاش پیش من می آمد تا لحظاتی را به صحبت بگذرانیم.

به صحبت های دلپذیر...

_______________________________________________________________________________________________

minime 2

مردی از خونه فرار کرده....

زنش باهاش خدافظی می کنه....

همه می دونن زنش تا صبح گریه می کنه....البته همه می دونن هنوز عصره...

پس زن شامشو بخوره تا صبح گریه می کنه.....


این دو مینیمال برای همین تصویره............و با دوفضای متفاوت...

هر شخصی که تصویر را می بینه(مرد و زنش) می تونه به نوبه ی خودش چیزی به اینا اضافه یا کم کنه یا چیزی کاملا جدید بنویسه...من خیلی دوست دارم داستان ها یا شعرهای شما راجع به این آقا که اسمش Alberti kubelik(با rafael kubelik آهنگساز سوییسی اشتباه نشه!)هست رو بخونم....


راجع به تصویر هم باید بگم که این کار قسمتی از کار منه....کل کار در اینجا بدن آقا حذف شده.

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 12:47 |

من بازی را دوست دارم.و بازی وبلاگی را زیاد تجربه نکردم ولی باید اون هم دوست داشته باشم.چون خود کاسنی بهم گفت که به بازی دعوتم شرکت می کنم و از کاسنی هم ممنونم.

یک سری از افرادی که داخل پیوند هام هستن را از نزدیک می شناسم.و یک سری ها دوستان وبلاگی ان.همشون را به نوعی دوست دارم والا تو لیست نبودن!

360 و من:من در یاهو 360

UIC:علی هاشمی شهرکی دید من را نسبت به طراحی عوض کرد،حرف زدن باهاش را دوست دارم و استاد خیلی خوبیه...

چرندگوی بزرگ:یکی از اولین هایی که وبلاگش را کشف کردم.نوشته های وبلاگش با شخصیت اصلی اش یک عالمه متفاوت اه.

صدرا بنی اسدی:پسر خوبی اه که شیطان ها را خیلی دوست داره.

ماندا(چشمان کاملا بسته):ماندا هم جزو اولین هاست که من یک مدتی ماندانا صداش می کردم.

لیدا معتمد:کارای تصویرسازیشو دوست دارم و اخلاقش هم بسیار خوبه.

آرتمیس(من هستم همین):آرتمیس حبیبی که سر این که فقط اسمش را گذاشتم شاکی شد.

street-spirit(فرناز):دختر خوبی اه که عشق سلینجره و...

الهام-سایه:داره برای کنکور می خونه و زیاد خبری ازش نیست.

عباس زاهدی:خانه کاریکاتور که می رم حتما باید ببینمش.سرعت عجیبی در کتاب خوندن داره!!!!!

گیتی خانم(یه شب ماه می آد):معلوم نیست کجاست!

مجتبی ذوقی(کلیله و دمنه):دو بار از نزدیک دیدمش.هر دوبار در پارک هنرمندان در حالی که یکی از اون پیرهن های عجیب غریبم تنم بوده!

سمانه خانم(پاواروتی):به نظر استعداد خوبی در زمینه ی گرافیک داره.امیدوارم پر کار هم باشه...

سعید بهداد(چاردیواری):سبک کاریش را دوست دارم و یک کاریکاتوریست اصفهانی واقعی اه.وقتی همشهری جوان را باز می کنی باید اون اول کارش را ببینی.

آقا هیراد(یکی از صاحابای کافه نادری!):فکر کنم کافه را بسته....یا شاید هم بازه ولی من خیلی وقته کافه اش نرفتم.

سپیده خانم(ترانه ای که هرگز سروده نشد):رت بانلر و هولدن کالفیلد...و Mandy`s Friend....

بهزاد ریاضی مالچیک خیلی خوب!:روسی را خیلی خوب حرف می زنه و اسکازال هاشو بهتر از هر کس دیگه ای می گه!

زن قد بلند:یک بار یک دفترچه طراحی درست کرده بود که به خاطر حملش از کت و کول افتاده بود!

انیمیشن امروز(مهبد بذر افشان نازنین):کار مهبد خیلی درسته.....و وب سایتش برای من خیلی دلپذیره....من هنوز دمه پیتزا فروشی کلبه منتظرم!

استاد فائز علیدوستی(official website):تا ما اومدیم استاد فائز رفت کانادا!

استاد فائز علیدوستی(وبلاگ):وبلاگش هم خیلی انرژی داره!

امیررضا خورد آزاد:معلومه که یک دادا ی واقعیه.....مثل اینکه خیلی هم دوست داره من برم سربازی...

شاهین کلانتری:پرکار بودنش حسن اشه......

وب سایت فارسی ایران کارتون:کاسنی و مسعود شجایی طباطبایی....سایت بروز و به موقعی اه!

نسترن خانم(انار نقره ای):نقاشی ها و تصویر سازی های ایرانیش واقعا خوبه....بقیه ی کارهاش هم همچنین.و من هنرجوش به حساب می آم!

محمود مختاری:تصویرگر قابلی اه و پرکار.ایده هاش و کاراکترهاش هم حسابی بامزه ان!

ralph steadman:قلمش قوی اه......کارش هم واقعا کاره!

ronald searle:یکی از آرزوهامه که روزی کارامو ببرم بهش نشون بدم...کاراکتراش همونایی اه که من می خوام......

جا داره اینجا از چندین نفر که اسمشون نیست عذر خواهی کنم.باید به زودی لیست پیوندهام را به روز کنم و همه ی اونهایی که تو لیست نیستن و با هم در ارتباطیم به زودی وارد لیست می شن.

به قول یکی از دوستان:

LOVE YOU ALL.......................!

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 16:15 |

sarbazi حسين توكلي

این سرباز دیگه بیچاره نیست...درسته آرزو داشته که توی یک کالج بلوک شرقی مدتی تحصیل کنه...

در حالی که نمی دونه بلوک شرق چه خبره!

درسته مدتهاست هوس این را داره که بشینه فقط برای خودش طراحی کنه و اتود بزنه...و هیچ کس نتونه این کارشو متوقف کنه.....

درسته که زمین و زمان به خاطر فرار کردنش از کنکور دادن می خوان حالشو بگیرن!

ولی میدونه که هر چزی توی زندگی اش یک اتفاقه...سربازی رفتن و دانشگاه رفتن هر دوش اتفاقه و اتفاق هم می تونه چیز خوبی باشه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این سرباز یکی از بچه هایی اه که چند وقت دیگه اگر که رفتم سربازی ممکنه باهاش آشنا بشم.

البته هر جور هست سعی می کنم نرم ولی اگر هم رفتم می دونم که یک اتفاقه!

حالا اگر تصور کنید که این سرباز دوستم نباشه و خود من باشم-بدون هیچ شباهتی!- دارم به چی(شاید روی زمین)نگاه می کنم؟

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در جمعه سوم خرداد 1387 و ساعت 20:38 |