تبليغاتX
UNTOLD TALE

کلاژ برای فروشگاه استوک.

در خیابت استوک فروشگاهی هست با تمام امکانات...

به اسم فروشگاه "همه چیز"

از کتاب های نایاب گرفته تا پودرهای به شدت لکه بر درش پیدا می شه...

تفریح من این روزها گشت و گزار در راهروهای فروشگاه "همه چیز" اه...

تا با دقت تمام از کتاب های نایاب تا پودرهای لکه بر را بررسی کنم...

تک تک جاهای فروشگاه برایم آشنا هستند...

می دونم وقتی از قسمت مخصوص اسنک ها خارج می شم با یه خانم تپل روبرو می شوم که نگاه خنکی تحویلم می ده...

 و در حالی که بهش لبخند می زنم با یک چرخش نود درجه ای وارد بخش مخصوص لوازم بهداشتی می شوم...

چند تا چشمک به بچه هایی که تو قسمت لوازم بازی کودکان مخصوص گشت و گزارن می زنم...

کتاب های گرانقیمت را با حوصله ورق می زنم...

و سعی می کنم تا به مجسمه ها تا حد امکان دست نزنم تا مبادا برام دردسر درست کنن...

نزدیک های غروب...با دختر خوش اخلاق صندوق دار خداحافظی می کنم...

و در حالی که از این که باز هم نتونستم بهش پیشنهاد یک شام بدم در درونم ناراحتم فروشگاه رو ترک می کنم...

بیرون،خورشید در حال غروب کردنه...

دستانم رو در جیبم می کنم و پیاده تا خونه قدم می زنم و ترانه ی unforgettable  نات کینگ کول را زمزمه می کنم...

بین راه چیزی برای خوردن می خرم و داخل خونه روی مبل می شینم و خاطرات آن روزم رو مرور می کنم...

من سینما نمی رم...پارک هم نمی رم...از مهمانی هم بدم می آد...حال و حوصله ی رفیق بازی هم ندارم...

و راستش جدیدا مادرم که هزارها کیلومتر دور تر از من در ممفیس زندگی می کنه فهمیده که

این روزها لذت بخش ترین کار برای من قدم زدن در فروشگاه "همه چیز" خیابان استوک اه... .


در مورد تصویری که گذاشتم باید بگم که یک روز نشستم با یکی از پیک های تبلیغاتی که دمه خونه مون اومده بود بدون پیش زمینه ی بصری این را کار کردم.تکنیک اش هم که مشخصه،کلاژ اه.

اندازه کار هم در حدود 65 سانتی متر در 50 سانتی متر هستش.

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت 21:45 |

khayyam and fitzgerald

در این پست تلاش می کنم که احترام خودم را به یکی از محبوب ترین فیگورهای زندگی ام ابراز کنم.

در میان انبوه پست های جنگول منگولی که گاه می گذارم بد نیست هر چند وقت یک بار نگاهی به ادبیات درست و حسابی خودمون بیاندازیم.یا حداقل خودمون را وادار کنیم که نمی خواهیم ازش غافل بشیم.

در ادامه چند رباعی از عمر خیام-آن هایی که  بیشتر دوست دارم- را به همراه ترجمه ی بی همتای ادوارد فیتزجرالد می آورم.تا جدا از خواندن این رباعیات اولین بار برای عده ای....بازخوانی ای باشد برای عده ای دیگر... .

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است/شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل/چرخ از تو هزاربار بیچاره تر است.

And that inverted Bowl we call the sky,

Whereunder crawling coopt we live and die,

Lift not thy hands to it for help-for it

Rolls impotently on as thou or I.

 

از منزل کفر تا به دین یکنفس است/وز عالم شک تا به یقین یکنفس است

این یک نفس عیزی را خوش میدار/کر حاصل عمر ما همین یک نفس است

Would you that spangle of existence spend

About the Secret-quick about it, Friend!

A Hair perhaps divides the false from True

And upon whattprithee, does life depend?

 

چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ/پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی/از سلخ به غره آید از غره به سلخ

Whether at Naishapur or Babylon,

Whether the Cup with sweet or bitter run,

The wine Of Life keeps oozing drop by drop,

The Leaves of life kept falling one by one,

 

در کارگه کوزه گری رفتم دوش/دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش

ناگه یکی کوزه بر آورد خروش/کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

And strange to tell, among that earthen lot,

Some could articulate, while others not:

And suddenly one more impatient cried

“Who is the potter, pray.and who the pot?”

 

 

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو/بر درگه او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای/بنشسته همی گفت کوکو کوکو

The Palace that heav`n his pillars threw,

And kings the forehead on his threshold drew

I saw the solitary kingdove there,

And “coo,coo,coo,”she dried and”coo,coo,coo.”

 

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه/وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست/کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه

Were it not folly, Spider-like to spin

The Thread of present life away to win

What? For ourselves, who know not if we shall

Breathe out the very Breath we now breathe in!

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 13:3 |

 

اثری از paul florapaul flora

 Paul flora  بدون شک از مهمترین طراحان زمانه ما است.هر شخصی که مطالعاتی در زمینه ی تاریخ طراحی داشته است به طور حتم به نام او برخورده است.

فلورا گوشه گیر است و نشانه ی عیار کارهایش خطوط بدون لغزش و اشباه ناشدنی شان و همچنین داستان های چند لایه ای او به علاوه ی خوشمزگی هوشمندانه اش هستند که کاملا در آثارش جلوه پیدا کرده اند.داستان های او با ظرافت تمام و گاهی با مختصری از طنزی پنهان،تلخ و طعنه آمیز نقل می شوند.فریدریش دورنمات در مورد فلورا می گوید:"فلورا شخصی است که تفکر و تعمق می کند.".

او به خوبی قادر است تا به وسیله ی تصویری از لایه های فراوانی که در طراحی او موجود است،فضای دلخواهش را در کارهایش به نمایش بکشد.نگاه او به جهان دیدی فراتر از یک تماشاگر صرف است و شامل وفور اندیشه های ایست که در خیلی از مواقع بیننده اش را گویی با ابزارهایی قابل انفجار شوکه می کند.

با توجه به هر موضوع بیننده از تصاویر فلورا لذت می برد و با دیدن آن ها وحشت زده می شود،اما چیزی که مشخص است،این است که paul flora  با هر تصویرش مخاطبانش را افسون و شاید طلسم می کند... .

ترجمه و تالیف:محمد حسین(الیاس) توکلی

 


آشنایی من با paul flora  مدت زیادی نیست که آغاز شده...کارهای او از همان اول من را مجذوب کرد.اعتراف می کنم که از دیدن کارهایش به مرز طلسم شدن هم نرسیدم ولی کارهای flora برای من به شدت لذت بخش اند.

اضافه کنم که من جستجوی زیادی در اینترنت برای پیدا کردن مطالب خوبی راجع به paul flora  کردم اما چیز درست و حسابی ای به دست نیاوردم.

اگر در حین گشت و گذار در نت مطلب خوبی راجع به فلورا پیدا کردید خواهشا من را بی خبر نگذارید.

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 23:1 |