
در خیابت استوک فروشگاهی هست با تمام امکانات...
به اسم فروشگاه "همه چیز"
از کتاب های نایاب گرفته تا پودرهای به شدت لکه بر درش پیدا می شه...
تفریح من این روزها گشت و گزار در راهروهای فروشگاه "همه چیز" اه...
تا با دقت تمام از کتاب های نایاب تا پودرهای لکه بر را بررسی کنم...
تک تک جاهای فروشگاه برایم آشنا هستند...
می دونم وقتی از قسمت مخصوص اسنک ها خارج می شم با یه خانم تپل روبرو می شوم که نگاه خنکی تحویلم می ده...
و در حالی که بهش لبخند می زنم با یک چرخش نود درجه ای وارد بخش مخصوص لوازم بهداشتی می شوم...
چند تا چشمک به بچه هایی که تو قسمت لوازم بازی کودکان مخصوص گشت و گزارن می زنم...
کتاب های گرانقیمت را با حوصله ورق می زنم...
و سعی می کنم تا به مجسمه ها تا حد امکان دست نزنم تا مبادا برام دردسر درست کنن...
نزدیک های غروب...با دختر خوش اخلاق صندوق دار خداحافظی می کنم...
و در حالی که از این که باز هم نتونستم بهش پیشنهاد یک شام بدم در درونم ناراحتم فروشگاه رو ترک می کنم...
بیرون،خورشید در حال غروب کردنه...
دستانم رو در جیبم می کنم و پیاده تا خونه قدم می زنم و ترانه ی unforgettable نات کینگ کول را زمزمه می کنم...
بین راه چیزی برای خوردن می خرم و داخل خونه روی مبل می شینم و خاطرات آن روزم رو مرور می کنم...
من سینما نمی رم...پارک هم نمی رم...از مهمانی هم بدم می آد...حال و حوصله ی رفیق بازی هم ندارم...
و راستش جدیدا مادرم که هزارها کیلومتر دور تر از من در ممفیس زندگی می کنه فهمیده که
این روزها لذت بخش ترین کار برای من قدم زدن در فروشگاه "همه چیز" خیابان استوک اه... .
در مورد تصویری که گذاشتم باید بگم که یک روز نشستم با یکی از پیک های تبلیغاتی که دمه خونه مون اومده بود بدون پیش زمینه ی بصری این را کار کردم.تکنیک اش هم که مشخصه،کلاژ اه.
اندازه کار هم در حدود 65 سانتی متر در 50 سانتی متر هستش.



