تبليغاتX
UNTOLD TALE

پوستر کار علی توکلی

مدتی پیش یکی از دوستانم که ساکن قزوین اه و نمایشگاه دو نفره ای با هم در ماه اردیبهشت داشتیم بهم زنگ زد و ازم خواست تا برای ورک شاپی بعد نشست پژوهشی ای که از طریق حوزه هنری دارن تدارکشو می بینن یکی رو انتخاب و بعد دعوت کنم.

مطمئنا اولین کسی که به ذهنم رسید استاد کامبیز درم بخش بود.چند روز پیش شماره ی خونه شونو گرفتم و باهاهشون صحبت کردم و از طرف حوزه هنری قزوین برای ورک شاپی که فردا،جمعه قراره برگزار شه دعوتشون کردم.استاد با روی خوش و با وجود مشغله های زیاد دعوت رو قبول کرد و قرار گذاشتیم تا جمعه من به خانه شان برم تا چند تا از پوستر های نمایشگاه های قبلی و چندتا از کارهاشون رو و عکساشون رو اگر قرار شد در پوستر استفاده بشه بگیرم.

اگه اشتباه نکنم جمعه نزدیک 3 بود که رسیدم دمه خونه شون و چند دقیقه بعد وقتی داشتم به رامین و خود استاد احوالپرسی می کردم.استاد من رو از کم و بیش می شناخت و وقتی چهره ام رو که دید کاملا به یاد آورد که کسی که پشت تلفن باهاش صحبت می کرده من بودم.سگشون بنجی-که خودش سراسر کمیک اه!-یکی از جالب ترین سگ هایی بود که به عمرم دیده بودم... .

شرایط روز برگزاری مراسم رو برای استاد توضیح دادم و بعد از یک خرده صحبت با رامین به اتاقش رفتیم که انیمیشن هایی که ساخته بودن رو ببینم.خیلی جالب بود که این پدر و پسر تا این حد در کارشون موفق ان و انیمیشن هاشون با امکانات کم این همه خوب و جالب از آب در آمده.چند دقیقه که گذشت رامین رفت با مادرش به عیادت کسی رفت و من و استاد به اتاق کارش رفتیم و با حوصله راجع به کارهاش،راجع به نمایشگاهش،سبک کارش و خیلی چیزهای دیگه توضیح داد که خودم تا قبل از اون کم و بیش باهاشون آشنا بودم.آلبوم های زیادی رو بهم نشون دادن که تا قبل از اون در کتاب هایی که ازشون چاپ شده بود دیده بودم و کارهای اصلی که من دوست داشتم لمسشون کنم و ببویمشون.نکته ی خیلی خوبی که در اتاق کار استاد درم بخش بود نظمی بود که مثل کارهاشون در اتاق حس وجو داشت.چیزی که من بعد از این که به خونه برگشتم و به اتاقم نگاه انداختم واقعا شرمنده شدم و شروع به مرتب کردن اتاقم کردم!

کارهای استاد رو با ولع تمام نگاه می کردم و به قول خودشونا گر قرار می بود همه شون رو ببینم باید یک هفته پشت اون میز می نشستم و کارها رو یکی یکی تماشا می کردم.خیلی دوست دارم راجع به اون روز بیشتر بنویسم و این کار رو احتمالا در "دفتر وقایع" ام که بعضی ها "دفتر خاطرات" بهش می گن مینویسم.این که استاد درم بخش تا این حد متواضعه می تونم بگم جزو مهمترین چیز هایی اه که هر کسی باید یاد بگیره جدا از این وقتی صحبت می کردن کاملا به این قضیه پی بردم که اگر الان شخصی هست که بهش می گن "استاد کامبیز درم بخش" واقعا تلاش زیادی کرده،سختی های زیادی کشیده،سال های سال کار کرده... .

اون روز عصر که از خونه شون بیرون اومدم حالم خیلی بهتر بود...خیلی زیاد...و انگار نیروی دوباره ای به خون هام ترزیق شده بود . بهم می گفت کار کن...کار کن...تمرین کن...تمرین کن... .


ورک شاپی که در موردش حرف زدم فردا در حوزه هنری استان قزوین برگزار می شه.بعد از ورک شاپ هم یک نشست پژوهشی اه که تا نزدیک 4 و نیم ادامه داره.اگر شد حتما بیاید.دیگه شرمنده که زودتر نتونستم خبر را بزنم... .

*طراحی پوستر کار علی توکلی است.

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 و ساعت 16:25 |