تبليغاتX
UNTOLD TALE - نبودم ولی بودم!

pearce sisters

شاید مشکل من اینه که وقتی مدتی از جایی،فضایی یا حالتی دور می شوم دوست دارم با یک حرکت شگفت انگیز برگشت خودمو اعلام کنم.همین مساله باعث می شه که مدت زیادی به دنبال آن حرکت شگفت آور بیافتم تا بتونم همه را شگفت زده کنم.در مورد مساله ی نوشتن این "پرابلم" را با دفتر وقایع یا همون دفتر خاطراتم هم دارم...ممکنه مدت زیادی ازش دور باشم و نتونم نوشته ی خارق العاده ای یا حتی لحظه ی سحر آمیزی به دستم برسه تا شروع کنم و شروع کنم...

تو این روزها که نبودم موفق شدم یک "استودیو" یا به قول بعضی ها "کارگاه" و یا "آتلیه" ی کوچکی بر ای خودم تهیه کنم و درش مستقر بشم.می دونم که روزهای بسیار خوبی در استودیو ی کوچکم خواهم داشت.حالا خیلی راحت تر از قبل به موسیقی گوش می دم،فیلمی می بینم،قهوه ای می خورم،طرحی می کشم،کتاب می خونم و فکر می کنم.

جدا از این،چند روز خیلی خوبی که در مدت نبودنم در فضای وبلاگی گذروندم روزهای حین فستیوال انیمیشن تهران بود.چند روز پشت سر هم تا تونستم انیمیشن دیدم،روزهایی که شاید به مرز 10 ساعت تماشای انیمیشن هم خودمو رسوندم و بارها هیجان زده شدم.از بودن بعضی ها در سالنی که فیلم می دیدم به قول هولدن افسرده شدم و دیدن بعضی دوستانم خوشحالم کرد.

از فراوان انیمیشن ای که چشمانم و گوشهایم و مغز و گاهی لب ها و دست هایم(موقعی که زیر لب تحسینشون می کردم و یا با دست زدنم شدت لذت بردنم را نشون می دادم)باهاشون بودند.چند انیمیشن به شدت دلپذیر دیدم:

خواهران پیرس که ساختار خیلی جذاب و معرکه ای داشت و پرداخت بی نظیری هم مکملش بود،"بتی خفته" که فانتزی عجیبش حسابی منو میخکوب کرده بود و "ماسترو" یا "رهبر ارکستر" که در لحظه ی آخر نه تنها من بلکه همه ی جشنواره را شوکه کرد یا حتی فیلم "اسخیزن" که ایده ی خاص و فلسفه ی غریبی داشت فیلم هایی بودند که نشون می داد هنوز هم انیمیشن در حال نفس کشیدنه... .

 

+ نوشته شده توسط محمدحسین(الیاس) توکلی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 11:22 |